تبليغاتX
سلام خشگلا!!!

سلام خشگلا!!!

اينم يه شعر زيبا از استاد شهريار

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم

باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم


شهریار

+ نوشته شده در شنبه 1387/12/10 12:51 توسط حامد و معین |


من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

+ نوشته شده در شنبه 1387/12/10 12:36 توسط حامد و معین |


تعجب نکنین اینا اروپا یا جای دیگه ای نیست اینجا ایران خودمونه عکسا رو ببینین و هی نگین چرا خدا همه قشنگیا رو به خارجی ها داده .بقیه عکسا هم توی ادامه مطلبه.

                                           کور شه هرکی نظر نده


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04 11:26 توسط حامد و معین |


من از یک درد بی درمان تو از اعجاز می گوئی

من از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی 

من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار

تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئی

من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم 

تو اما از طنین دلکش آواز می گوئی

من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویم

تو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئی

من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم

تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04 10:59 توسط حامد و معین |


بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود
تنها از این نظر که سرا پا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید که پاک بود
چشمان او دائما از اشک شسته بود
برسنگ قبرمن بنویسید این درخت
عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود.
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمیشد نشسته بود. .

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29 13:51 توسط حامد و معین |


سلام دوستان

valentine مبارک

                       اگه عکس/اس ام اس/مطلب یا هرچیز دیگه در این مورد میخواید به وبلاگ

                                                             دوستانه

                         سری بزنید

+ نوشته شده در جمعه 1387/11/25 0:8 توسط حامد و معین |


بر قاب خیس پنجره مانده نگاه من              امشب چقدر جای تو خالیست ماه من

دردی عمیق بر دل من چنگ می زند        این واژه های زخمی وصادق گواه من

راهی به آسمان تو پیدا نمی کنم                         بی فایده ست پر زدن گاه گاه من

تا باورت شود که چه دلتنگ مانده ام               بگذر شبی زتنگ غروب نگاه من

من یوسفانه چشم امیدم بسوی توست             ای مهربان عبورکن ازپیش چاه من

آن روزها که عشق قبولم نکرده بود                   بی موج بود زندگی روبراه من

 تنها خطای زندگیم عشق بود وبس                  روکن بمن قشنگ ترین اشتباه من 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/20 11:29 توسط حامد و معین |


 از باغ میبرند چراغانی ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابر ها ی تار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف!به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار میبرند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن میروی

شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست...

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

                             فاضل نظری

+ نوشته شده در شنبه 1387/11/19 23:54 توسط حامد و معین |


كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد
كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش مي شد با نسيم شا مگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد
كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد
كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد
كاش مي شد چا در شب را كشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش مي شد از ميا ن ژاله ها جرعه اي از مهر با ني را چشيد
در جواب خوبها جان هديه داد سختي و نا مهرباني را شنيد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16 23:9 توسط حامد و معین |


این شعر قشنگم از طرف یکی از دوستامون

Go to fullsize image

شنيدم‌ كه‌ چون‌ قوي‌ زيبا بميرد
فريبنده‌ زاد و فريبا بميرد
شب‌ مرگ‌ تنها نشنيد كه‌ موجي‌
رود گوشه‌اي‌ دور و تنها بميرد
در آن‌ گوشه‌ چندان‌ غزل‌ مي‌سرايد
كه‌ خود در ميان‌ غزل‌ها بميرد
گروهي‌ برآنند كاين‌ مرغ‌ زيبا
كجا عاشقي‌ كرد، آنجا بميرد.
شب‌ مرگ‌ از بيم‌، آنجا شتابد
كه‌ از مرگ‌ غافل‌ شود تا بميرد
من‌ اين‌ نكته‌ گيرم‌ كه‌ باور نكردم‌
نديدم‌ كه‌ قويي‌ به‌ صحرا بميرد
چوروزي‌ از آغوش‌ دريا برآيد
شبي‌ هم‌ در آغوش‌ دريا بميرد
تو درياي‌ من‌ بودي‌، آغوش‌ وا كن‌
كه‌ مي‌خواهد اين‌ قوي‌ تنها بميرد

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/15 13:28 توسط حامد و معین |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

چه خبر .........................خیلی مخلصیما


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

87/12/01 - 87/12/30

87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/07/01 - 87/07/30
87/03/01 - 87/03/31
86/12/01 - 86/12/29
86/10/01 - 86/10/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31



پیوندها

سكوت
قلبهاي شكسته
سروش
امیر جعفری
نيلوفر
doostane
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


* http://www.4shared.com/file/78897570/5dce4982/01-Mashroob-Matin2Hanjare.html