|
اينم يه شعر زيبا از استاد شهريار در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم + نوشته شده در شنبه 1387/12/10 12:51 توسط حامد و معین |
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... + نوشته شده در شنبه 1387/12/10 12:36 توسط حامد و معین |
تعجب نکنین اینا اروپا یا جای دیگه ای نیست اینجا ایران خودمونه عکسا رو ببینین و هی نگین چرا خدا همه قشنگیا رو به خارجی ها داده .بقیه عکسا هم توی ادامه مطلبه.
کور شه هرکی نظر نده + نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04 11:26 توسط حامد و معین |
من از یک درد بی درمان تو از اعجاز می گوئی من از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئی من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم تو اما از طنین دلکش آواز می گوئی من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویم تو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئی من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی + نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04 10:59 توسط حامد و معین |
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29 13:51 توسط حامد و معین |
سلام دوستان valentine مبارک اگه عکس/اس ام اس/مطلب یا هرچیز دیگه در این مورد میخواید به وبلاگ سری بزنید + نوشته شده در جمعه 1387/11/25 0:8 توسط حامد و معین |
بر قاب خیس پنجره مانده نگاه من امشب چقدر جای تو خالیست ماه من دردی عمیق بر دل من چنگ می زند این واژه های زخمی وصادق گواه من راهی به آسمان تو پیدا نمی کنم بی فایده ست پر زدن گاه گاه من تا باورت شود که چه دلتنگ مانده ام بگذر شبی زتنگ غروب نگاه من من یوسفانه چشم امیدم بسوی توست ای مهربان عبورکن ازپیش چاه من آن روزها که عشق قبولم نکرده بود بی موج بود زندگی روبراه من تنها خطای زندگیم عشق بود وبس روکن بمن قشنگ ترین اشتباه من + نوشته شده در یکشنبه 1387/11/20 11:29 توسط حامد و معین |
از باغ میبرند چراغانی ات کنند تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند پوشانده اند صبح تو را ابر ها ی تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف!به این رها شدن از چاه دل مبند این بار میبرند که زندانی ات کنند ای گل گمان مبر به شب جشن میروی شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست... گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند فاضل نظری + نوشته شده در شنبه 1387/11/19 23:54 توسط حامد و معین |
كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد + نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16 23:9 توسط حامد و معین |
این شعر قشنگم از طرف یکی از دوستامون شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد + نوشته شده در سه شنبه 1387/11/15 13:28 توسط حامد و معین |
|
| ||||||